بازی مات به قلم آرزو شریفی
پارت بیست و دوم :
وقتی از ساختمان بیرون آمدند، هوای شب خنکتر از چیزی بود که روشا انتظار داشت.
کیفش را روی شانهاش انداخت و چند لحظه به خیابان خلوت روبهرو خیره ماند. هنوز صدای تشویقها و تبریکهای داخل سالن در گوشش میپیچید.
آراز کنار ماشین ایستاده بود و با لبخند نگاهش میکرد.
- خب؟
روشا نگاهش را سمت او چرخاند.
- خب چی؟
آراز در ماشین را باز کرد.
- یعنی اینهمه سال منتظر یه لحظه بو
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
فریبا
1چقد زود وا داد ب آراز اصلا خوشم نمیاد ی دختر خودشو انقد بی ارزش کنه
۲ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
🙈🙈🙈🙈
۲ هفته پیششیوا
1چرا فکر میکنم آراز روشا رو واقعا دوست نداره
۲ هفته پیشدلارام
1وای چقدر بد شد واسه روشاکاش نرگس زود قضاوت نمیکرد ولی کاره روشا هم. درست نبود
۳ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
موافقم
۳ هفته پیشمهسا
1الله اکبر، روشا اگه واقعا هدف مهمی داره از کارهاش با شهاب اینجا جاشه که به نرگس بگه
۳ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
نمیتونه بگه
۳ هفته پیشعسل مامان
0کار روشا اصلا قابل توجیه نیست آراز وقتی اونو تشویق میکنه به بازی ای که سرش قمار میشه بدرد همسر آینده اش نمیخوره ..هر کسی جای نرگس بود همین عکس العمل و نشون میداد به نظرم روشا خیلی بی منطق هستش
۳ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
موافقم
۳ هفته پیشShadi
0وای چقدر بد شد یعنی روشا کجا میره
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

Jester
1چقدر مزخرف و چندش .. رشا با آراز خوابید !