بازی مات به قلم آرزو شریفی
پارت بیست و یک :
چند دقیقه اول، همهچیز مطابق انتظار پیش رفت.
روشا انگار هیچوقت از این فضا دور نشده بود. نگاهش روی اعداد و الگوهای نمایشگر میچرخید و با همان خونسردی همیشگی، پاسخها را یکییکی ثبت میکرد. سرعت تحلیلش آنقدر بالا بود که فرصت فکر کردن را از رقیبهایش میگرفت.
یکی از مردها با خنده گفت:
- گفتم که... روشا هنوزم همون گرگه.
آراز که کمی آنطرفتر ایستاده بود، با غرور نگاهش میâ€

لطفا صبر کنید...

شیوا
0بازم وسوسه شد