پارت صد و پنجم :
وارد شدم و به حالت قهر روی مبل نشستم. شالم رو از سرم برداشتم و روی مبل کوبوندم. همونطور که ایستاده بود و نگاهم میکرد گفت: تا یه کم با خودت فکر کنی که چرا اینجوری شدی، من یه دوش میگیرم برمیگردم!
با حرص نگاهش کردم، هر وقت از بیرون برمیگشت دوش میگرفت و طی دو، سه باری که به خونهش اومده بودم، تقریبا فقط من پنج بار حمام رفتنش رو دیده بودم. این به نسبتی که داشتم بهش فکر میکردم نمی
لطفا صبر کنید...

زری
0عجب 😖😖عماد عوضی