پارت صد و پنجم :

وارد شدم و به حالت قهر روی مبل نشستم. شالم رو از سرم برداشتم و روی مبل کوبوندم. همون‌طور که ایستاده بود و نگاهم می‌کرد گفت: تا یه کم با خودت فکر کنی که چرا اینجوری شدی، من یه دوش می‌گیرم برمی‌گردم!
با حرص نگاهش کردم، هر وقت از بیرون بر‌می‌گشت دوش می‌گرفت و طی دو، سه باری که به خونه‌ش اومده بودم، تقریبا فقط من پنج بار حمام رفتنش رو دیده بودم. این به نسبتی که داشتم بهش فکر می‌کردم نمی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرهام در رمان گورستان پرهام
تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت پدرام در رمان گورستان پدرام
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • زری

    0

    عجب 😖😖عماد عوضی

    ۵ روز پیش
  • ازیتا

    0

    ایی دخترهه چندشش

    ۲ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️