پارت صد و ششم :
.
.
"گندم"
چند دقیقه بعد صدای بیرون اومدنش از حمام اومد. سعی کردم قیافهم رو عادی نگه دارم و توانم رو فقط برای زجر دادنش به کار بگیرم.
در باز شد و قبل از خودش بوی عطرِ تلخش که همیشه روی بدنش بود، به مشامم خورد. سعی کردم نگاهش نکنم و همچنان خیره به زمین زل زدم.
از گوشهی چشم دیدمش؛ مستقیم و بیحرف به آشپزخونه رفت و مشغولِ انجام کاری شد، که دیگه چشم قادر به دیدنش نب
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
گندم
0چرا پارت امشب نمیاد ؟
۲ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
گذاشتم قشنگم
۲ هفته پیشگندم
1وایی واقعا مرسی
۲ هفته پیشازیتا
1دنیای من هرچقدرم ک گرون باسه، چشمای تو دنیای منو میخره عرر مردکک زبان بازز، عاشقتم صبا😭😭
۲ هفته پیشDarya
3واای چه پارت قشنگ و پر از احساسی کاش صادقانه بشینن با هم دیگه حرف بزنن حیفه این عشق قشنگه که بخواد خراب بشه 🥲 خسته نباشی گلم 😘
۲ هفته پیشراز
2خیلی خوب بود خسته نباشید کاش گندم بهش بگه تا شاید مشکل حل بشه
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

زری
0چشمات کل دنیامو میخره🥹🥹🤌🤌