پارت سیزده :

چیز بدی که باعث می‌شد خانه‌ی پنج طبقه‌ی سید ترسناک به نظر برسد این بود که روی سقف گچ‌بری شده و پر نقش و نگار راهروهای طبقات، خبری از لامپ نبود. فقط هر چندمتر یک شبخواب به شکل و شمایل مشعل با نور آبیِ کبود در دیوار به برق بود.

آن شب هم زیر نور شبخواب‌ها چشم‌هایش را می‌چرخاند که متوجه‌ی همان سایه‌های مرموزی شد که از ته راهرو تماشایش می‌کنند. یادش نماند از سید بپرسد این‌ها که هس

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نازنین

    0

    دختر جان بشین فکر کن ببین کی هستیی

    ۲ ماه پیش
  • شانی

    0

    هرگوشه ی خونه ش یه راز عجیبی داره!

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️