سجین به قلم آرزو مهاجر
پارت دوازده :
به حمام رفت. آبراه وانِ پایهدار را بست و آن را پر از آب کرد. بخار آب داغ که به صورت و انگشتانش خورد، عضلاتش بیاختیار شل شد و تازه فهمید چه قدر خسته است. در حال فکر کردن به این بود که کدام یک از آن شامپوها را امشب استفاده کند که ندایی در حمام پژواک شد.
ـ دل!
دور خودش چرخید. اینجا که کسی جز او نبود؟ بود؟
انگشتان پایش را از در حمام بیرون گذاشت. در اتاق بسته بود و اتاق هم خالی و ت
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نسیم
0من شکل خونه سید رو دوست دارم. حس میکنم سلیقه چیدمانش اینا به من نزدیکه
۵ روز پیشدیوا
0یعنی دل موقع ترسیدن هم باید این سید رو انگول کنه نکن دخترخووب
۵ روز پیشM.N
0وای عاشق کل کل این دونفرم😂😂 خیلی ترکیب خوبی هستن
۶ روز پیشالهه
0حالا شاید این روح و این ها چیزایی باشن که خود پسره درست کرده دختره رو بترسونه که لو بده
۶ روز پیشالناز
0فک. میکنم یه ارتباطی بین روح توی *** و روح های داخل راهرو باشع
۶ روز پیشفافا
0حالا از مجسمه های *** و پتی توی خونه ات فهمیدیم منحرفی سید جون🤣🤣
۶ روز پیشهاله
0خوب سید دیدش زدها. سیدمون خیلی شیطون از اب دراومد 🥴😁
۶ روز پیشمسیح
0بنظر منم بداخلاقی هاش الکیه. خیلی هم چشمش دل رو گرفته🥰😍
۶ روز پیشتانیا
0وای به پسره نمیشه گفت تو. چقدر قاتی پاتیه یا خدا🤐😁
۶ روز پیشاسما
0یعنی عاشق لقب های بامزه ای هستم که دختره به همه چی میده. سازه دومتری، موش دونی😂
۶ روز پیشتینا
0حالا طفلک کم بدبختی داره، راه به راه روح مس بینه
۶ روز پیششینا
0حالا چرا فکر میکنه دختره جاسوسه مگه شغل پسره چیه
۶ روز پیشراضیه
0احساس میکنم همه چی زیر سر سیده. ولی یه جوری وانمود میکنه که یعنی نمیدونم چی میگی
۶ روز پیشSima
0حالا شاید واقعا روح باشه. بنظرم پسره خودش خبر داره خودشو زد به اون راه
۶ روز پیشدلیار
0پسره از دست دختره دیوونه شد مخش داد دود میکنه😂😂
۶ روز پیش
لطفا صبر کنید...

سارینا
0چه خوب که حق انتخاب میده سید🤣❤️