بازی مات به قلم آرزو شریفی
پارت بیست :
پنجشنبه شب، وقتی مقابل آینه ایستاد تا آماده شود، چند لحظه به خودش خیره ماند.
دختری که در آینه میدید، همان دختری بود که به مادرش قول داده بود.
اما حالا داشت همان قول را میشکست.
گوشیاش دوباره روشن شد.
پیام سروش بود.
«منتظریم قهرمان.»
روشا چند ثانیه به صفحه نگاه کرد.
بعد گوشی را داخل کیفش گذاشت.
نه با اطمینان و نه با آرامش، بلکه با این امید که بتواند قبل از اینÚ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آرزو شریفی | نویسنده رمان
ای جانم خدا رو شکر
۲ هفته پیشTerlan
4وایی نهه چرا حس میکنم پای حاجی توکلم به بازی کشیده میشه🧐؟؟
۴ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
🙈🙈🙈🙈
۴ هفته پیشنگار
0رمان باحالیه ولی من هنوز درگیر اینم بدونم بازی چیه دقیقا؟
۴ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
بازیای که روشا انجام داد؟ یجور بازی هوش و ریاضی که شرط بندی سرش میشه
۴ هفته پیشمهسا
0نه روشا قولتو به مامانت نشکن.. چقدر از آدمای بدپیله که وقتی یه چیزی میخوان چه خوب چه بد باایید بهش برسن، بدم میاد من
۴ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
وسوسه...
۴ هفته پیشبهار
0همه میگن یک بار ولی تکرار و تکرار و تکرار
۴ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
دقیقا
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

فریبا
0واقعا دارم لذت میبرم😊