پارت بیست و یک :

چند دقیقه اول، همه‌چیز مطابق انتظار پیش رفت.
روشا انگار هیچ‌وقت از این فضا دور نشده بود. نگاهش روی اعداد و الگوهای نمایشگر می‌چرخید و با همان خونسردی همیشگی، پاسخ‌ها را یکی‌یکی ثبت می‌کرد. سرعت تحلیلش آن‌قدر بالا بود که فرصت فکر کردن را از رقیب‌هایش می‌گرفت.
یکی از مردها با خنده گفت:
- گفتم که... روشا هنوزم همون گرگه.
آراز که کمی آن‌طرف‌تر ایستاده بود، با غرور نگاهش می

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • بهار

    1

    قشنگه دوس دارم زودتر پارت جدید بیاد و بخونم

    ۱۰ ساعت پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    باعث افتخاره واسم

    ۱۰ ساعت پیش
  • بهار

    0

    عزیزین خداقوت 😘😘

    ۱۰ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️