پارت سی و ششم :

رهی هنوز اخم به چهره داشت. سر تکان داد و سوئیچ را روی کیف او گذاشت. پیاده شد. پری‌وش از پشت شیشه با کلافگی نگاهش می‌کرد، اما لحظه‌ای بعد در را باز کرد و با سستی پا روی زمین گذاشت. پاشنه‌ی کفش‌هایش بلند بود و هنوز حال خوبی نداشت. می‌خواست در کیفش را ببندد، در همان‌حال نگران بلندی پاشنه‌ی کفش‌هایش هم بود. رهی بدون خداحافظی یکی دو قدم از او دور شد، اما صدای بلند پری‌وش نگاه عصبی‌اش را به

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت خانواده آقا رستم در رمان نقش نهان خانواده آقا رستم
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️