آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت نود و نهم :
| راوی |
دستش را با لبخند روی موهای دخترک کشید که دخترک، ورقهی نقاشی را با ذوق بالا آورد و گفت:
- مامانی ببین نقاشیم قشنگه؟
خندید و خیره به نقاشی، دخترک را به خودش فشرد و گفت:
- معلومه که قشنگه، مگه میشه نقاشیهای نوهی من زشت باشه؟
دخترک را روی پاهایش جا به جا کرد و با گرفتن گوشهی ورقه در دستش، انگشت روی یکی از شخصیتهای درون نقاشی گذاشت و پرسید:
- این منم؟
دخترÚ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
خبر داره اما ماجرا اینطوریه که تمامی جنایات صورت گرفته از طریق به بازی گرفته شدن اختیارات مهراب توسط لهراسبی بوده. یعنی انگار تماماً به روح و اختیار مهراب نفوذ کرده و یجورایی سوارش شده
۳ هفته پیشیه بنده خدا
1اِیی جونمم دلت لرزید عزیزم؟ اشکالی که نداره حالا با مهراب واقعی و خوب طرفی پس هیچچ عیبی ندارع فدات بشمم🤩😭✨
۴ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بچهم عرفان چی پس🥲
۴ هفته پیشیه بنده خدا
0عرفان جون که ماشالا فعلا بیخیال عشقش شده و حتی تو سرش هم هست که شاید دیگه نخواد با اشوب باشه و خبری از اون عشق اتیشنش نیست😂
۴ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
شاید بازم به هم برگشتن🥲
۴ هفته پیشیه بنده خدا
0خاک بر سرمم جدیی میگیی؟ نگوو خدایی تازه داشتیم به پارتای مورد علاقه ی من میرسیدیم که😭😂
۴ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
میگم شاااید🫣
۴ هفته پیشسارا
1وویی بچه ها اشوب قلقلکی شد 💚
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
از دست تو🤣
۱ ماه پیشفاطیما
0ای وای دل آشوب لرزیدد🫢 مشتاق پارت امروزم خسته نباشی گلم قلمت مانا خوشگلم 🩷🎀
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
انشالله ساعت ۱۸ پارت داریم♥️
۱ ماه پیشSalma
2ایولل دمت گرم.اون قلقلکه نشونه خوبیهه
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نشونهی ترسناکیه اتفاقاً 🤦🏻
۱ ماه پیشSalma
3واسه من رسیدن آشوب و مهراب به هم ته خوشبختیه
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ترکیب آشوب و عرفان خوب نیست؟
۱ ماه پیشSalma
1من اصلا عرفانو دوست ندارم؛به نظرم یه عاشق واقعی مثل اون نیست و مهراب خیلی بهتر از اونه
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
اگه پارتهای بیشتری بخونیم بهتر میتونیم نظر بدیم👌🏻
۱ ماه پیشنگار
0بابا ایول یعنی آنیل دختر واقعیه خانواده معینی فر نیست؟وایی یعنی خواهر آشوب یا محافظ زن لهراسبی بوده؟ایول بخدا آشوب داره یه حسی به مهراب پیدا می کنه😃چی شد الان چه ماجرایی بود خداا اصلا از حیرت و ذوق نمی دونم چی کار کنم 🥹💙💙
۱ ماه پیشنگار
0محافظ کیه؟؟بنظرم مهام نمیتونه پسر محافظ باشه آخه پسر محافظ پسر لهراسبی هم هست و زن مهام مهتاست اگه مهام پسر محافظ باشه یعنی با خواهرش ازدواج کرده و خب اینم نشدنیه پس فکر نکنم مهام پسر محافظ باشه😌💙💙
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
احسنت👌🏻👏🏻
۱ ماه پیشنگار
0مرسی بلاخره یکی از گفته های منم درست از آب در اومد😁😂💙💙
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
👏🏻😁
۱ ماه پیشنگار
0اِهم اِهم من با این لبخند😁یقه لباسم صاف میکنم😂🤣💙💙
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
😁😂
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره کلاً از آنیل حرفی نیست، آشوبم که احساس کردیم دلش لرزید...خدا بخیر کنه
۱ ماه پیشنگار
0واقعاا باید گفت خداا بخیر کنه😁😂💙💙
۱ ماه پیشنگار
1وایی حدیث تو این پارت عجب پخت پزی کردی ایول گل کاشتی مرسی ازت اصلا تو این پارت بعضی از ابهامات برام رفع شد هر چند سوالم خیلی برام پیش اومد ولی با جون دل منتظر پارت های آینده میمونم تا ببینم جواب این سوالات چی می تونه باشه حدیث واقعا باید خسته نباشید بگم عالی بود🌹🌹💙💙
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عزیزدلم♥️
۱ ماه پیشنگار
0فدات بشم🌹💖💙💙
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خدا نکنه عزیزم
۱ ماه پیشBiti
0حدیث شبیه فیلم ترکیه ای شدد🤣🤣طفلی آنیل که احتمالا بچه ی ناخوانده هست،اشوب هم که خواهر مخفی داره،خواهر مخفیش هم که مادرشوهر ناتنیشه،نوه ی خواهر هم که داره گیج شدم🤣🤣🎀💔
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🤣🤣👏🏻
۱ ماه پیشBiti
0نکنه محافظ مامان مهرابه؟
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
گلاره 🤣🤣
۱ ماه پیشBiti
0تبریک میگم دخترم عاشق شدهه این علائم عاشق شدنه🫠💔 درضمنن گفت چه ع واقیعت و نشون میدم یعنی کیه؟اگر خواهر آشوب زن بابای مهرابه یعنی خواهرش ماد شوهر ناتنیشه؟🤣🎀
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
گیج شدیم گیج
۱ ماه پیشدشمن خونی عوضی اعظم
1مغزم دیگه ارور می ه از بس دنبال نسبت ها گشتم و به نتیجه ای نرسیدم🤣🤦🏻 ♀️حالا وقتی معلوم شد می بینیم یکی بوده وه جلو چشمون بوده ها ولی ما اصلا بهش شک نکردیم 🤦🏻 ♀️🤣🤣 ولی چرا اصلا از انیل خبری نیست اصلا چیشدش ،معلوم نشد چیکار میکنه
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دقیقاً همونیه که توی هر پارت میبینیمش😂
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
اصلاً چرا حرف از آنیل نیست؟ چرا محافظ حرفی از آنیل نمیزنه؟
۱ ماه پیشمحرابی
0ممنونم عالی مثل همیشه. خداقوت حدیث جان. وای بدتوخماریم این خواهرو بشناسم فکر نکنم مادرجون باشه چون پسرش زن وبچه داره. ای لهراسبیه کثیف متجاوز
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مادرجون چرا🤦🏻
۱ ماه پیشمحرابی
0خخ ببخشید دیگه کلا قاطی کردیم نسبتارو. من چندپارت پیش گفتم شاید سیاوش پسرمحافظ باشه برای همون فکر کردم محافظ مادرجونه
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نه بابا سیاوش که عموشه، مادرجونم نمیتونه باشه
۱ ماه پیشNana
0قضیه خیلی پیچیده شد پدر دوتاشون سیامکه ولی معلوم نیست الهام مادر دوتاشون هست یا نه؟ یانی الان مهراب و پسر خواهر آشوب برادرن؟ آشوب هم خالشه هم زنداداشش؟
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
و اصلاً آنیل کیه و چرا ازش حرفی نیست؟
۱ ماه پیشهانی
0اینجا میشه داستان خیر و شر ، لهراسبی که قیافیه ی وحشتناکی داره و آدم نیست ،بایدختما بره تو جلد یکی دیگه که بتونه کارای کثیفش رو ادامه بده ،الان ما هم منتظریم ببینیم دقیقا دردش چیه که این همه آدم کشته ؟🤔داستان درمورد عشقیه که بهش نرسیده یا..
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره قطعاً پشت این کارای لهراسبی یه دلیلی هست...
۱ ماه پیشهانی
0نه غزل که مهربونه و به خاطر درد برادرش اونجوری واکنش نشون داد ،دیدی که، ته دلش راضی نمیشد به عذاب دادن آشوب،تحمل میکنیم تا این معما ها حل بشه 🐿🐌
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
به نکته بسیار مهمی اشاره کردید👌🏻
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محیا
0مگه مهراب از کارایی که کرده به اجبار باباش خبر نداره پس اونم گناهکاره دیگه