شیدای کافر به قلم الهه محمدی
پارت صد و بیست و چهارم :
عید آن سال هم مانند سالهای قبل آمد و در حال گذر بود .هنرنمایی شایان از روز پنجم ادامه داشت. هر بار با اشتیاقی وصف ناپذیر به دیدن بازی شاهزاده ی کوچکم می رفتم .از اینکه هر کس صفتی چون"هنرمند،آرتیست کوچولو،بازیگر زیباو ..."به او میداد به خودم می بالیدم.
باور نمی کردم آن کوچولوی زیبارو که تمام حرکاتش سرشار از ذوق و استعداد است شایان من است. در پایان هر شب کلی او را به خودم می فشرد
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

الهه محمدی | نویسنده رمان
متشکرم از محبتتون عزیزم
۳ هفته پیشمریم
1بخدا عالیه عالی
۳ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم
۳ هفته پیشمیم
2اینقدر که ما استرس گرفتیم شهاب این مهمونی رو با یه دسته گل خراب نکنه فکر نکنم سبا گرفته باشه 😍🙏🏻
۳ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
عزیزم آرامشتو حفظ کن. شرایط مهمتری در پیش داریم
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
5چقدر زیبا می نویسید