شیدای کافر به قلم الهه محمدی
پارت صد و بیست و سوم :
فصلهفدهم
عید آن سال هم در حال رسیدن بود. سمیرا با وجودی که هفته ای یک بار به عمارت اشراق هامیآمد ،هنوز شهاب را ندیده بود .زمان آمدن و رفتنش با شهاب جور نبود .او معمولاً ظهرها می آمد و تا غروب می ماند .آن زمان هم آخر سال بود و شهاب ظهرها به خانه نمی آمد. وقتی سه شنبه آخر سال و در باغ کرج همدیگر را دیدند ،حسابی توی نخشان بودم.ما همراه خانوم و آقای اشراق زودتر به باغ کرج رفته بودیم
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

الهه محمدی | نویسنده رمان
😍😍😍
۴ ساعت پیشمیم
3خدایا،یعنی باور کنم شهاب داره کوتاه میاد،میگه باورم نمی کنن،پس سمیرا چطور با یه احوال پرسی ساده باور کرد 😍🙏🏻
دیروز
الهه محمدی | نویسنده رمان
البته. شهاب به همین مهربونیه که خواهید دید. اونوقت آرزو میکنید جای سبا بشید😂
۴ ساعت پیشمهین
4قلمت ماناباشه عزیزم چقدر خوب داستان رو پیش میبری
دیروز
الهه محمدی | نویسنده رمان
متشکرم از محبتتون عزیزم
۴ ساعت پیشزهرا
1اخییش بالاخره داره راضی میشد بیشتر کشش میداد حوصله مون سر میرفت😁
دیروز
الهه محمدی | نویسنده رمان
به شهاب نمیاد زیاد کش بده. خونهی پرش چند ساله😅
۴ ساعت پیشبی دلیل
1سلام عالیه قلمتون . فقط بعضی جاها معلوم نیس سبا صحبت میکنه یا شهاب. و این که این رمان چند پارت داره؟
۱۵ ساعت پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
سلام عزیزم ممنونم. زبان حال همه از زبان سباست. شهاب اصلا دانای کل نیست. این داستان هم تا اواخر آبان ادامه داره. چیزی به انتها نمونده
۴ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه
5وای بلاخره کوتاه امد