شیدای کافر به قلم الهه محمدی
پارت صد و نهم :
فصلپانزدهم
پشت پنجره ی مشرف به حیاط ایستاده بودم و به شادمانی کودکانه ی شایان نگاه می کردم.توپی را بین پاهای کوچکش جابجا می کرد و بین شهاب و شادمهر اینطرف و آنطرف می دوید.از رفتارهایش فهمیدم بیشتر هوای شهاب را دارد .چون توپ را بیشتر سمت او پاس می داد و با صدا می خندید.خنده های شیرینش دلم را می برد. باورم نمی شد کودکی که مثل شاپرک به هر سو می دود پسر من است و دو هفته ی دیگر جشن تولد Ú
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

الهه محمدی | نویسنده رمان
بله عزیزم. سلام به دل قشنگتون
۳ هفته پیشمیم
2شاید از فامیلای سبا باشه،یعنی هر دختری خودش کاراشو انجام بده خوب نیست شهاب خان شاید پدر یا برادر نداشت اصلا 😮🙏🏻
۱ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
شما خیلی با شهاب من زاویه داری خانم میم😂
۳ هفته پیشبیتا
1من هر پارت میگم پارت بعدی شهاب سبارو با خانواده اش سوپرایز میکنه اما زهی خیال باطل😕☹️
۱ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
سوپرایز مال سوسولاست😅
۳ هفته پیشمیم
2چهار سال دیگه هم گذشت،فکر نمی کردم شهاب این همه مدت به این بی رحمی ادامه بده 😔
۱ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
شهاب بیرحم نیست. آخر داستان متوجه می شید
۳ هفته پیشزهرا
1فکر میکنم این دختر خانمی که دل شایانو برده ی نسبت فامیلی با سبا داشته باشه🫣
۱ ماه پیشزهرا
1ببخشید شادمهر😁😅
۱ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
😍😍😍
۳ هفته پیشسلام
2وای این همه سال گذشته حتما خانواده سبا داغون شدند بیچاره ها
۱ ماه پیشزهرا
2منم داشتم به همین فکر می کردم من تو ذهنم بود همون موقع متولد شدن شایان شهاب بزاره خانوادشو ببینه
۱ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
تو ذهن منم بود اما دنبال آخر قشنگتری برای داستان و شهاب بودم
۳ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
بیچاره پدر و مااادر سبا
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

مهین
1سلام خسته باشی گلم به نظرم دختر یه نسبت خانوادگی با سبا داره مثل دختر خاله یا دختر عمو