پارت سی و ششم :

دستگیره‌ی فلزی و کدر درِ شعبه‌ی سه، زیر پوست انگشتان دریا مثل تکه‌ای یخ سوخت. نفس عمیقی کشید، نقاب فولادی ترنج را روی آشوب درونش کوبید و با یک حرکت در را هل داد.
هوای داخل اتاق ترکیبی خفقان‌آور از بوی پرونده‌های کهنه، توتونِ ته‌سیگار و عرق مانده روی صندلی‌های چرمیِ کهنه بود. نور پریده‌رنگ پاییزی از پنجره‌ای با میله‌های خاکستری به زحمت روی میز چوبی بزرگ و لب‌پریده‌ی بازپرس اف

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نادیا

    0

    لعنتی دوس دارم زبون این بازپرس و به موهای سرش گره بزنم

    ۳ هفته پیش
  • راز

    1

    عالی بود بیچاره دریا و داداشاش نمیدونم چرا هر چی بدبختی برکام زوم خونه و خانواده اینا کرده

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️