بازی مات به قلم آرزو شریفی
پارت نوزده :
وقتی به خانه رسید، اولین کاری که کرد، جستوجوی قیمت همان آینه در اینترنت بود.
هرچه بیشتر میگشت، اخمش بیشتر در هم میرفت.
زیر لب گفت:
- محاله...
قیمتش خیلی بیشتر از چیزی بود که تصور میکرد.
گوشی را کنار گذاشت و به سقف خیره شد.
میتوانست بگذارد شهاب خودش هزینه را بدهد... اصلاً خود شهاب هم همین را میخواست.
اما هر بار که چهره آرامش جلوی چشمش میآمد، بیشتر احساس میکر
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آرزو شریفی | نویسنده رمان
آخی چرا؟ پسرم...
۲ هفته پیشمهسا
1بیخیال بابا خودش میگه نمیخواد تو چرا اصرار میکنی روشا
۴ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
عذاب وجدان
۴ هفته پیشدلارام
2نمیدونم چرا به پنجشنبه و بازیش حس خوبی ندارم از اراز خم خوشم نمیاد
۴ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
ای بابا آراز بدبخت چکارس
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

فریبا
0منم از آراز خوشم نمیاد بهم انرژی منفی میده