پارت صد و دوم :

درشکه که ایستاد، از پشتش پایین پرید و سمت خانه‌ی پدرش براه افتاد. مانند طلبکارها!
به جان در افتاد و چندین بار بر کلونش کوفت. در که باز شد، روبنده‌اش را بالا زد و پا تند کرد. کشور لب حوض نشسته بود و چیزی را به دل آب فرو می کرد. در حال رفتن سمت کشور بلند گفت:
-شیطونه می‌گه...
بقیه‌ی جمله اش را خورد. به قول کشور دیوار گوش داشت. مبادا افکار و حرف‌هایش به گوش سیاوش‌خان می‌رسید.
کشور

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️