سایهی مترسک به قلم الهه محمدی
پارت صد و دوم :
درشکه که ایستاد، از پشتش پایین پرید و سمت خانهی پدرش براه افتاد. مانند طلبکارها!
به جان در افتاد و چندین بار بر کلونش کوفت. در که باز شد، روبندهاش را بالا زد و پا تند کرد. کشور لب حوض نشسته بود و چیزی را به دل آب فرو می کرد. در حال رفتن سمت کشور بلند گفت:
-شیطونه میگه...
بقیهی جمله اش را خورد. به قول کشور دیوار گوش داشت. مبادا افکار و حرفهایش به گوش سیاوشخان میرسید.
کشور
لطفا صبر کنید...
