سایهی مترسک به قلم الهه محمدی
پارت صد و سوم :
اطراف اتاق گلابتون را که امن دید، شربت گلاب و زعفران غلیظی را که آماده کرده بود، برداشت و بیرون رفت.
از بخت بد یوبه یا اقبال بلند گلابتون، ماهدخت برای قضای حاجت از اتاقش بیرون آمد. بیتوجه به یوبه و مسیری که تندتند میرفت، از کنارش گذشت. اما مهربانی یوبه فکریاش کرد.
شک نداشت سراغ گلابتون می رود تا چیز خورش کند. به سرعت خودش را جمع و جور کرد و از دستشویی بیرون آمد و سمت اتاق گلابتوÙ
لطفا صبر کنید...
