پارت صد و سوم :

اطراف اتاق گلابتون را که امن دید، شربت گلاب و زعفران غلیظی را که آماده کرده بود، برداشت و بیرون رفت.
از بخت بد یوبه یا اقبال بلند گلابتون، ماهدخت برای قضای حاجت از اتاقش بیرون آمد. بی‌توجه به یوبه و مسیری که تندتند می‌رفت، از کنارش گذشت. اما مهربانی یوبه فکری‌اش کرد.
شک نداشت سراغ گلابتون می رود تا چیز خورش کند. به سرعت خودش را جمع و جور کرد و از دستشویی بیرون آمد و سمت اتاق گلابتوÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️