پارت صد و یک :

گونه‌هایش گل انداخت و نگاه دزدید.
او را دور زد و پشتش ایستاد. چارقدش را کنار زد و دست پشت گردن لخت گلابتون انداخت. هوای نفسش را به پوست همسر جوانش فرستاد و به نرمی بوسیدش! تن گلابتون خواب رفت. سرش را نزدیکتر برد و کنار گوش گلابتون گفت:
-دلم می‌خواست شبای درازی رو کنارت صبح کنم. به یه بار همچین پرتم کردی عقب که حالا حالاها باید صبوری کنم.
کنایه‌ی سیاوش‌خان را نگرفت. با دست روی گونÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️