پارت صد :

شور و اشتیاق اهالی داخل عمارت خان وقتی بیشتر شد که شکم گلابتون رفته رفته بالا آمد. سیاوش‌خان هنوز هم باور نمی‌کرد خداوند به او نظر کرده و دارد صاحب فرزند می‌شود. هر کدام از زن ها هم حالی داشتند. یک چشم ماهدخت شوق و چشم دیگرش اشک بود. یوبه باور نمی‌کرد هووی کوچکش دارد خان را به آرزوی دیرینه‌اش می‌رساند. بُهت زده داشت آن روزها را طی می کرد! طوری که یادش رفته بود بد ذاتی کند.
گلابتون را Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️