سایهی مترسک به قلم الهه محمدی
پارت صد :
شور و اشتیاق اهالی داخل عمارت خان وقتی بیشتر شد که شکم گلابتون رفته رفته بالا آمد. سیاوشخان هنوز هم باور نمیکرد خداوند به او نظر کرده و دارد صاحب فرزند میشود. هر کدام از زن ها هم حالی داشتند. یک چشم ماهدخت شوق و چشم دیگرش اشک بود. یوبه باور نمیکرد هووی کوچکش دارد خان را به آرزوی دیرینهاش میرساند. بُهت زده داشت آن روزها را طی می کرد! طوری که یادش رفته بود بد ذاتی کند.
گلابتون را Ø
لطفا صبر کنید...
