سایهی مترسک به قلم الهه محمدی
پارت نود و یک :
پلکهای گلابتون پرک پرک زد. فهمید او خیلی ناوارد و کم سن است و باید وقایع را برایش روشن کند. دستی به چانهی خود کشید و گفت:
-تو باید با زنهای من عیاق بشی و ازشون حرفشنوی داشته باشی. چون از تو بزرگتر هستن و قبل از تو به من محرم شدن.
انگشتش را برای گلابتون بالا گرفت و افزود:
-مخصوص ماهدخت! او زن بامحبت و بسازیه که راه و چاهو خوب نشونت میده. سعی کن بیشتر دم پر ماهدخت بچرخی.
سیاوØ
لطفا صبر کنید...
