پارت نود و دوم :

نگاه ماهدخت در چشمان سیاوش‌خان دو دو زد:
"-مست تو شدن به وصالت هم نیازی نداشت. تا دیدمت مست شدم. حیف که کودکی قسمت قلبت نشد."
نفسش به سینه‌ی سیاوش‌خان می‌خورد. تند و پر تنش! باور نمی‌کرد هنوز در رأس آن هرم قرار دارد. با آنکه آن اعتراف برایش سخت بود و دلش از نداشتن طفلی شکست، اما گفت:
- گلابتون هیچی کم نداره. اگرم بزاد که نقص منو جبران کرده.
-به بزرگتر و تجربه‌ی نداشته نیاز داره

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️