سایهی مترسک به قلم الهه محمدی
پارت هفتاد و چهارم :
با اینکه یوبه دختر رعیت حساب میشد، اما چون پدرش در دستگاه اردشیرخان خدمت میکرد، حکم وزیر زیردستش را پیدا کرده بود. ارج و قرب داشت و خانوادهاش هم برای اهالی روستا جز بزرگان محسوب میشدند.
حالا دختر یحیی چکار داشت به خواهرزادهی زن بهمنیار خباز، که پشت یک دار قالی مینشست و دارو ندارش چشمان قشنگ و معصومش بود!!! کسی را هم جز خاله مشکات نداشت. اگر هم داشت در روستایی دیگر بودند و او ت
لطفا صبر کنید...
