سایهی مترسک به قلم الهه محمدی
پارت هفتاد و یک :
پروین لیوان آب پرتقال را سمت پویان گرفت و گفت:
-خیله خب! حالا پاشو اینو بخور تا سوپتو بیارم.
پویان پایش را به تشک کوبید و دات زد"نمیخورم".
پرنیان بلندش کرد و بادادن لیوان به دستش گفت:
-نخور، من هستم! فعلا آب میوه.
پروین لیوان دیگر را همراه قرص سمت پرنیان سُر داد و تند تند گفت:
-خودتم بخور تا ناهار حاضر شه مامان.
پرنیان سینی را از مادرش گرفت و پرسید:
-جایی می خواهید بر
لطفا صبر کنید...
