سایهی مترسک به قلم الهه محمدی
پارت هفتاد :
کارن گل سرخ زیبایی برایش فرستاد و شب بخیر گفت. بلافاصله هم اینترنتش خاموش شد. اما پرنیان به اول صفحه برگشت و تمام پیامهایشان را مجددا خواند. در طول مرور نوشته ها، لبخندی محو روی لبش نشسته بود که عمیقا به جانش مینشست. گفتگو با کارن برایش شیرین بود! جایی خوانده بود"هرگاه پیامی را از ابتدا مرور کردی، بدان به نویسندهی آن علاقه داری"
گونهاش داغ شد و نگاهش دور اتاق به گردش افتاد. ذهنش Ù
لطفا صبر کنید...
