سایهی مترسک به قلم الهه محمدی
پارت هفتاد و دوم :
دستی پشت لبش کشید. برگشت و به عکس روی دیوار نگاه کرد و گفت:
-هوس کردم یه همچین سیبیلی بذارم.
پرنیان بی اختیار گفت:
-نه تو روخدا!
نگاهشان ناغافل در یک خط نشست. پرنیان خجالت کشید و به هوای آوردن چای سمت آشپزخانه رفت:
-تا لباساتونو عوض کنید، براتون چای میارم.
داخل آشپزخانه که شد، حسابی خودش را متلک باران کرد:
"حتما باید مامانت باشه و چشماشو صدتا کنه تا مراقب دهنت باشی؟ حوا
لطفا صبر کنید...
