پارت شصت :

منتظر بودند کارن بیت سوم را بخواند. خوبی کارن این بود که زیاد دل‌دل نمی‌کرد. اخلاق اروپایی‌ها وارد خونش شده بود. از شعرها بیرون کشید و مستقیم پرسید؛
-اگه پرنیان خوب بود، اجازه می دادید همراه من بیاد شیراز؟
پروین ساکت ماند. صندلی مقابل کارن را بیرون کشید و نشست.پرسید:
-چرا علاقه داری که پرنیان همراهت باشه؟
کارن بدون درنگ گفت:
-فکر می‌کنم درک متقابل خوبی از هم داریم. سفر دÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️