پارت پنجاه و نهم :

وارد اتاق پرنیان شد یادآوری کند قرصش را بخورد. سرش سمت دیوار کج شده و خوابش برده بود. مطمئن بود قرصش را خورده است. چون خواب آور بودند. والا پرنیان آن ساعت نمی‌خوابید. لپ‌تاپ را خاموش کرد و آن‌را از روی پایش برداشت. آرام صدایش کرد تا دراز بکشد. آنقدر خواب آلود بود که بدون حرفی دراز کشید و خوابید! مانند فرد بیهوشی که کاملا از هوش نرفته و درد را حس می‌کند، در رویای قصه‌ی سیاوش‌خان و اطرافیا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️