هنجار شکن به قلم الهه محمدی
پارت هشتاد و چهارم :
با حرکت سر تایید کرد:
-آره. اما هر چی مطلب خوندم و پرسوجو کردم، هیچ علائمی که با تو صدق کنه پیدا نکردم.
-مطمئنی؟
پرسش نورا و نگاه عمیقی که به او انداخت، باعث شد دقیقتر شود. دلش ریخت. از اینکه شاید یک پلهی دیگه به دور شدن نورا نزدیک شود. آرام پرسید:
-چیزی هست که من نمیدونم؟
-اولیش سینههای کوچیکمه که همیشه اذیتم میکرد.
-این میتونه مشکل خیلی از دخترا باشه نورا.
-
لطفا صبر کنید...
