هنجار شکن به قلم الهه محمدی
پارت هشتاد و سوم :
سمیر فنجان را بین دو دستش گرفت و گفت:
-قطعا یه مشکلی هست. طبق مدارک و چیزایی که من خوندم و پیگیری کردم، باید درمان بشی. فقط شاید نتیجهگیری تو ایراد داشته باشه.
چهرهی نورا که باز شده بود، با جملهی آخر سمیر دوباره مانند آسمانی گرفته جمع شد. دوباره به فنجان نورا اشاره کرد تا چایش را بخورد. نورا برخلاف سمیر چای را تلخ خورد و فنجان را روی میز برگرداند:
-از کی دنبال درمان افتادی؟ از
لطفا صبر کنید...
