هنجار شکن به قلم الهه محمدی
پارت هشتاد و دوم :
کمی از ساعت ۶ گذشته بود که رسید. توی پارکینگِ کافه رستوران که پارک کرد، سری به اطراف چرخاند. تعدادی ماشین پارک بود، اما ماشین نورا را ندید.
داخل آسانسور رفت و دگمهی طبقهی مورد نظر را زد. آن کافه انتهای پاساژی در پنتهاووس قرار داشت که بهخاطر نمای جذابش، زیاد آنجا میرفت.
وارد کافه رستوران که شد، بوی قهوه بر هر چیزی غالب بود. درست مقابل در ورودی و انتهای سالن نورا پشت میزی دو ن
لطفا صبر کنید...
