پارت هشتاد و سوم :

سمیر فنجان را بین دو دستش گرفت و گفت:
-قطعا یه مشکلی هست. طبق مدارک و چیزایی که من خوندم و پیگیری کردم، باید درمان بشی. فقط شاید نتیجه‌گیری تو ایراد داشته باشه.
چهره‌ی نورا که باز شده بود، با جمله‌ی آخر سمیر دوباره مانند آسمانی گرفته جمع شد. دوباره به فنجان نورا اشاره کرد تا چایش را بخورد. نورا برخلاف سمیر چای را تلخ خورد و فنجان را روی میز برگرداند:
-از کی دنبال درمان افتادی؟ از

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️