هنجار شکن به قلم الهه محمدی
پارت پنجاه و چهارم :
سمیر سرش را به نشان تایید تکان داد و سارینا را جلو انداخت. هنوز با آنها فاصله داشتند که برخیشان جلو آمدند و مشغول احوالپرسی و تبریک گفتن شدند. بقیه نیز منجمله سینا بهشان پیوستند و سر و صداها بالاتر رفت. از حالت چشمانِ سینا که هر گاه نگاهش کرد انگار سمتش حمله میکرد، فهمید دلش خیلی از او پُر است. مخصوصا با کممحلی که در خانهی عمویش کرد و دست به سیاه و سفید نزد. بیتفاوت حالتهاÛ
لطفا صبر کنید...
