هنجار شکن به قلم الهه محمدی
پارت پنجاه و سوم :
-الو!
-ما رو بستی به توپ قهرمان.
-سلام. امروز همش دلم اونجا بود.
-سلام عزیزم. خودت بودی خیلی خوب میشد.
-خبریه؟
با مکثی کوتاه جواب نورا را داد تا هیجانش را کنترل کند:
-باباتو وادار کردم بیاد دکتر.
-خُب! دکتر چی گفت؟
-حدسیاتت درست بود.
صدای نورا پایین افتاد:
-قلبش مشکل داشت؟
-مشکل هست. اما حل میشه. نگران نباش.
-چی؟
-رگای قلبش گرفته. باید آنژیو کن
لطفا صبر کنید...
