پارت صد و سوم :

دروغ می گفتم!
اصلا برایش آرزوی شادی و خوشبختی آن هم بدون حضور خودم و دخترم در زندگی اش را هیچ زمانی نداشتم و نکردم. وقتی اتومبیلش از پیچ کوچه ناپدید شد من همچنان همان نقطه ایستاده بودم و بدون اینکه دست خودم باشد نگاهش؛ خط اخم همیشگی اش را در ذهن آشفته ام مرور کردم. وقتی هم به آلاچیق بازگشتم و در حالیکه خنده بر لب داشتم باز هم یاد و خاطره اش از ذهنم لحظه ای دور نشد!
آنروز تا غروب در و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سهیلا

    3

    مرسی نویسنده ی عزیز واقعا عالیه رمانتون تازه عضو شدم و خیلی لذت بردم از قلم و قصه ی عالی تون

    ۳ هفته پیش
  • هانا

    1

    قلبم رفت برای دزدکی *** آریا ولی خدایی خیلی بی عقلی کرده

    ۳ هفته پیش
  • نسیم

    0

    منم تازه عضو شدم رمانش عالیه واقعا پر از هیجان و کشش🤗🤗😍

    ۲ هفته پیش
  • نسیم

    0

    بگردم الهی لاوین واقعا خیلی براش،سخته چطور تحمل کنه

    ۲ هفته پیش
  • میم

    4

    واقعا مسخرست ،ابن دو سال کدوم گوری بوده،حالا که این ازدواج کرده تازه نگرانیاش گل کرده،لاوینم از اون بدتر 😠😠🙏🏻

    ۳ هفته پیش
  • سهیلا

    2

    بنظرم شرایطش خوب نبوده و بخاطر اشتباهاتش روش نمیشده بیاد پیش لاوین از رفتارش معلومه

    ۳ هفته پیش
  • میم

    1

    الان شرایط خیلی جوره،کلا این بشر کارش خیانت و زوره،کار لاوینم خیانته،الان برای آریا کوفت درست می کنه که چی،مثلا قول داده دیگه اشتباهاتشو تکرار نکنه 🤮

    ۳ هفته پیش
  • سوگل

    2

    لیدا جان من دو روزه سخت میشه وارد سایت و برنامه بشم مشکلی برای اپلیکیشن پیش اومده؟

    ۳ هفته پیش
  • زری

    2

    وای بخدا منم کلافه بودم و قاطی اصلا برنامه یهو قطع شد اما خدا رو شکر موقتی بود الان دوباره برگشت حالت اولیه

    ۳ هفته پیش
  • نیاز

    1

    بگردم مادر برات ژیوار چقدر دوست داشتنیه بخدا آرزوشو دارم

    ۳ هفته پیش
  • تارا

    2

    شبا خواب آریا و لاوین رو می بینم یه دور دیگه باید ار اول بخونم رمان رو ❤️ 🔥💔😭

    ۳ هفته پیش
  • تارا

    1

    پارت جدید نداریم تولو خداا😭😭💔💔

    ۳ هفته پیش
  • گلی

    2

    داشتم دیوونه میشدم بیام نظرمو بگم بگم آقا آریا یکم وایمیستادی یه شکم می زایید بعد می اومدی کجا بودی تا حالا

    ۳ هفته پیش
  • زهره

    3

    آقا آریا فکر کرده خونه خاله هست هر وقت دلم خواست برگردم پیشش

    ۳ هفته پیش
  • تارا

    3

    ژیوار اگه بیدارم بشه به لاوین شک نمیکنه که داره خیانت میکنه

    ۳ هفته پیش
  • یه غریبه

    4

    لیدا جانم چرا اینقدر مدل نظردهی سایت تغییر کرده؟ اومدم کامنت بزارم سایت روند و سرعتش پایبن اومده

    ۳ هفته پیش
  • ماهی

    3

    هعی خدا ژیوار اگه بدونه لاوین تمام روز به اریا و اکرم فکر میکرده ازش خوشم نمیاد ولی خب اونم گناه داره

    ۳ هفته پیش
  • ماهی

    2

    واقعا چرا بعد دوسال اومده اریا من هنوزم بهشون امیددارم ولی باید چنوقت قبل میومد نه الان موقع ماه عسلش

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️