لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت صد و دوم :
سمت صدایش چرخیدم. پشت دیوار کوتاه ویلا که طولش به یک متر می رسید؛ ایستاده بود و نگاهم میکرد. صورتش پشت حصار میله های آهنی بلند و کنار هم تعبیه شده ی روی دیوار؛ نیمه پنهان بود و پیچکهای سرسبز کنار باغچه که دور میله ها پیچیده و قد کشیده بودند وچشمانش را درست نشان نمی دادند!
یک لعنت بر من و این پیشانی نوشت زیر لب گفتم و سعی کردم بخودم و عصبانیتم مسلط باشم. دلیلی نداشت که پس از مدتها کن
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نسیم
0دیگه از این واضحتر داره بهش *** اون شهر رو میده
۲ ماه پیشتارا
2یه حدس دیگه ام هست شاید می خواد لاوین رو بدزده الکی دروغ گفته
۲ ماه پیشنیاز
1نویسنده ی خوبم مرسی از قلم قشنگتون عاشق رمان و طرفدار صد ژیوار هستم 🤌🤌
۲ ماه پیشملی
0منم موافقم ژیوار شخصیتش خیلی کاریزماتیک و بی نظیره
۲ ماه پیشسوگل
3یعنی الان مادرش رو مواد میدن بخوره بمیره بعد بگن خودکشیه🤔😱
۲ ماه پیشزهرا
0آره دیگه گفت که قانون طایفه شونه زن خطاکار رو یواشکی سر به نیست میکنن
۲ ماه پیشنسیم
0منم تو همین فکر بودم اگه اکرم رو گرفته باشن الان تنبیهش اینه مواد بخوره بمیره؟؟
۲ ماه پیشهانا
3لیدا جون چرا هی ما رو سکته میدی خووب😭 اکرم نخاله هنوزز ادامه داره
۲ ماه پیشنیاز
0منم آخر هر پارت یه ریز سکته میزنم 🥲
۲ ماه پیشنسیم
0اکرم جزء مهم داستانه که بر می گرده به سرنوشت لاوین
۲ ماه پیشنسیم
1واقعا لعنت بر پیشانی نوشت لاوین بنده خدا شانس تقسیم می کردن بچه نبوده
۲ ماه پیشراحله
1خدادکنه آخرش خوب و شاد تموم بشه من نگرانم آریا سرشو به باد بده دوس ندارم
۲ ماه پیشمیم
3چرا الان آدرسو نداد،اگه خواست می ره،باز می خواد بهش زنگ بزنه تا فوری بزندش تو سر ژیوار که زنت بهم زنگ زده 😠🙏🏻
۲ ماه پیشسارا
3فکر کنم می خواد با کلک لاوین رو بدزده
۲ ماه پیشماهی
2حالا رسید به پدر لاوین بریم ببینیم اصلا زندس معلومه یه ۴،۵ تایی خواهر برادر داره😂😂
۲ ماه پیشماهی
2خدایا واسه همدیگه ارزوی خوشبختی هم میکنن
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

تارا
2به نظرم همش دروغه معلوم نیست که شاید نقشه ی آریا باشه