پیمان به قلم زهرا باقری
پارت پنجاه و هفتم :
موقع خارج شدن از اتاق هیچ تلاشی برای بیدار کردن ماهان انجام ندادم، چون میدونستم که تو این یک مورد خیلی تنبلی میکنه و فقط وقتیکه خودش بخواد میتونه انجامش بده.
من و حیدری با فاصله ی کمی از هم از اتاق رفتیم بیرون و بهمحض خارج شدن از اون فضای گرم، باد سرد و سوزناک خورد به صورتمون.
موقع راه رفتن روی سکو بدون اینکه به حیاط و دروازهی آهنیش نگاه کنم با عجله پشتسر حیدری وارد آش
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهرا باقری | نویسنده رمان
نه کشتن که میکشن ولی با اینکار همیشه میتونست آسیب جسمی بهشون بزنه که این و دیر فهمید
۲ هفته پیشمیم
1ای وای نکنه بخوان بندازنش تو دره،امیدوارم بتونه شجاع باشه،دیگه بالاتر از سیاهی رنگی نیست،تنها مونده و باید تلاششو برای زنده موندن بکنه 🥺
۳ هفته پیش۰۰۰۰
1یه پارت هدیه نداریم؟
۳ هفته پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
چرا باید بنویسم چون دوشنبه دستم خورد پارت ارسال نشد یهو اتفاقی دیشب دیدم، باید امروز یه پارت دیگه نوشته بشه
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

میم
1الان اگه *** بخونه چی می شه،می تونن بکشنش همونجا یا ممکنه بترسن ازش ؟ 🤔🙏🏻