پیمان به قلم زهرا باقری
پارت پنجاه و ششم :
تو مغزم فکر و خیال های عجیب و غریب و ترسناک میچرخید. حتی نمیتونستم بچرخم و پشت به پنجره بخوابم چون جدا از چند برابر شدن حس وحشتم، درد کمرم داشت پدرم و درمیآورد.
پدرم... پدرم... چقدر این کلمه غریب و دور از درک به نظر میومد. تنها تصویری که من از یه پدر داشتم دلهره و اضطراب بود. نگرانی برای پیدا نشدن، کتک نخوردن.
چه احمقی بودم، چه تصورات مزخرفی داشتم. آخه حامد کی منو زده بود که چندین س
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهرا باقری | نویسنده رمان
شاید...😶
۳ هفته پیشمیم
2وای،حیدری بدبخت زهره ترک شد البته منم،چقدر مرموز شد علیرضا 😱😱
۴ هفته پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
حامد اگر علیرضا رو معاینه کنه صد درصد به عنوان یه روانپزشک باید بستریش کنه😶
۴ هفته پیشNegar
1علیرضا واقعا تعادل روانی نداره فعلا. یا عصبانیه، یا فضوله، یا نگرانه😂حیدری بدبخت حق داره دیوونه شه
۴ هفته پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
فوضولی که کلا تو ژنتیکشه منتها برخلاف ماهان این حس کمتر میاد سراغش🤣🤣 ولی تعادل روانی رو درست گفتی، موندم با چه دلیلی خودشونو قانع کردن کنار این بشر بخوابن😂😂
۴ هفته پیشمیم
2پس منظورشون این بود،هی تکرار می کردن اونو نگو،چطور از پیمان بخاطر اعتقاد قویش می ترسن ولی اینو بخاطر اعتقادش انتخاب کردن 😮🤔🙏🏻
۴ هفته پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
در مورد ایمان و اعتقاد، علیرضا به پیمان نمیرسه. یعنی یک هزارمش هم نمیشه. مهم ترین ویژگی پیمانم شجاعتشه. علیرضا تو حالت عادی به هیچ عنوان در مقابل چنین موجوداتی شجاعت نداشت هیچوقت و حق هم داشت. تو صد نفر شاید پنج شش نفر اصلا نترسن.
۴ هفته پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
الان مثلاً اگه طرف معامله یکی از اقوام پیمان بود، « و به فرض محال که حیدری هم پسر واقعیش بود» اونا صد در صد حیدری رو انتخاب میکردن، نه پیمان و. خلاصه که. طبقه بندیه دیگه. بین با اعتقاد و بی اعتقاد با اعتقاد و انتخاب میکنن، بین معتقد کمتر و بیشتر هم کمتر و انتخاب میکنن.
۴ هفته پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خودمم نفهمیدم چی گفتم ولی اصولش همینه تو رمان😂♥️
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

سهیل۳۰
2وای چه سخت شد..ممکنه طرف اون ۲۵ نفر مامان علیرضا باشه؟