سجین به قلم آرزو مهاجر
پارت یازده :
شب، خورشید را هل داده و دوباره آسمان را غصب کرده بود. بعد از شامی که ترجیح داد پایین نرود و نخورد تا با قیافه ی پوشیده از غضب صاحب خانه رو به رو نشود و لقمه سنگ نشود در گلویش، حالا معدهاش مثل سوراخی شده بود که گود شده و هوا را داخل میکشد و درد میکرد.
دوباره شلوارک نخی سفید و نیم تنه ی صورتی خودش را پوشیده بود. اینجوری بیشتر احساس خودش بودن را داشت. روی تخت چهارستونِ اتاق خودش درا
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
سمیرا
0شاید اسمش دلارا باشه
۲ ماه پیشسمیه
0شاید دل آویزه. بیشتر بهش میاد
۲ ماه پیشملیکا
0من از شما رس و هلگورد رو شروع کردم چون عاشق معمایی هستم الانم اومدم سر سجین
۲ ماه پیشمارادونا
0منو بگیرین غش نکنم. میدونم پسره تاکسیکه ولی خواستمشش
۲ ماه پیشمگارا
0نویسنده عزیز لطفا عکس شخصیت هارو استوری کن ببینیم
۲ ماه پیشارزو
0خیلی همزان پنداری میکنم باهاش منم همیشه گشنمه
۲ ماه پیشطهورا
0نکنه پسره خودش کوبیده توی سرش؟ بعد وانمود کرده که خبر نداره
۲ ماه پیشالیا
0اتفاقا منم به این موضوع فکر کردم
۲ ماه پیشعاطفه
0حالا باز خوبه حافظه ش یادش نیست اعتماد بنفس داره. ما بودیم که گریه میکردیم
۲ ماه پیشحسین
0بنظرم رعایت دختر بودنش رو نکرده. یه حساب و کتاب های دیگه کرده
۲ ماه پیشلونا
0از همین الان هزارتا سوال توی ذهنم دارم منم کم صبر
۲ ماه پیشمتینا
0چه اسم زیبایی داره. دل. خوشم اومد ازش. خاص و منحصر به فرده
۲ ماه پیشسارا
0این نداهه از طرف کیه؟ روحی چیزیه من ترسیذم
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مرجان
0دلناز چی؟ دلناز هم اسم قشنگیه. شاید اینه