پارت دویست و یازده :

مثل کسی که بخواهد بهانه‌گیری بچه‌ی لب برچیده‌اش را آرام کند، سر تکان داد و گفت:
-خیلی خب چهار روز! ولی اگر یه روز دیگه صبر می‌کردی بهت توضیح می‌دادم که مجبور شدم... پرواز ثریا توی امارات یه تاخیر بدون برنامه‌ی دو روزه خورد و می‌تونی تصور کنی عکس‌العملش چی بود!... به سختی راضی شده بود بیاد و با اون وضع باید خودم می‌رفتم تا...
بی‌اراده میان حرفش لب زدم:
-من... من فکر کردم رفتی چون د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    واای از دست کوهیار .. عالیه این پسر .. 🤭🤭

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️