پارت دویست و ده :

با چشمهایی گرد شده به سمتش برگشتم.
-این صدای کی بود؟!
مکثم به ثانیه نکشید، بدون آنکه منتظر جواب کوهیار بمانم یکباره خشمم از زمین و زمان فوران کرد و نمی‌دانم با کدام قسمت از منطقم تا آن حد بی‌منطق شدم که به بدترین احتمال ممکن فکر کردم و با بغضی که سعی داشتم پنهانش کنم، لب زدم:
-ظاهرا مزاحم خلوتتون شدم... برو کنار من برم!
بلافاصله بازویم را گرفت و همزمان دست دیگرش نرم را روی لبها

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    حالا که هست رها لذت ببر از این همه خوبی و نعمت

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️