پارت نود و هشتم :

| آشوب |
الحق که اون پیراهن زرشکی و شلوارِ راسته‌ی استخوانی رنگ، حسابی به تنش نشسته بود و هیکل ورزشکاری‌شو قشنگ به رخ می‌کشید.
انصافاً خوش چهره هم بود.
چشم و ابرو مشکی، ریش‌های مرتب و یکدست، قد بلند، هیکل روفرم و حتی تن صدای بم و دلنشینی که داشت.
با بازوم به درب تکیه داده بودم و مشغول نگاه کردن به مهرابی که داشت یه ادکلن مردونه‌ی معروف رو تبلیغ می‌کرد.
هر از گاهی هم نگاه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
آخرین نظرات ارسال شده
  • یه بنده خدا

    0

    آوو چیشدد؟کاشکی که اون سایه ای که ازش خارج شد روح باباش میبود و دست از سرمون بر میداشتت

    ۷ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    پارت بعدی رو بخون😉

    ۷ روز پیش
  • سهیل۳۰

    1

    وای چه وحشتناک اون سایه هه چی چی بود؟

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    تو پارت بعدی متوجه می‌شی

    ۲ هفته پیش
  • سارا

    1

    وایی من نمیخوام تموم شه مهراب میمیره ؟

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    شاید

    ۳ هفته پیش
  • نسترن

    0

    ممکنه روح باباش بوده باشه

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره

    ۳ هفته پیش
  • اَسماء

    0

    واو چه هیجان انگیز بالاخره مهراب متوجه نیروش شد

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره

    ۳ هفته پیش
  • نگار

    1

    هَن؟؟چی شد؟؟ چی بود؟؟مهراب چی شد؟؟گیج شدم این چی بود؟؟آها نکنه روح لهراسبی (شیطان واقعیه قضیه)بود که از بدن مهراب بیرون اومد اره؟وایی خدا من تا پارت بعد میمیرم از فضولی💙💙

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    توی پارت امروز می‌فهمیم 🤍

    ۳ هفته پیش
  • نگار

    0

    واقعا براش مشتاقم😃💙💙

    ۳ هفته پیش
  • نگار

    0

    حدیث خیلی پارت قشنگی بود ایول بخصوص آخرش که واقعا گذاشتی مون تو خماری خسته نباشی گلم 🫠💙💙

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فدات

    ۳ هفته پیش
  • نگار

    0

    قربونت عزیزم 🥰🌹💙💙

    ۳ هفته پیش
  • راز

    3

    کاشکی آشوب دل به دل مهراب بده عرفان هم گناه داره ولی مهراب از بد برگشته ک خوب بشه و به نظرم بااینکه خیلی سخته آشوب بهش ی فرصت بده خیلی خوب میشد.چون خدا هم به بنده های بدش فرصت میده کاشکی ماهم از این خصوصیت خدا بهره ببریم و یاد بگیریم ک فرصت دادن بعضی وقتا بد نیست

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    چه حرف قشنگی زدی👏🏻👌🏻

    ۳ هفته پیش
  • معصومه

    2

    یعنی کل پارت دلم ریش شد با زخم دست آشوب، هی داشتم تصورش میکردم، بذار بگذرم ازش چون هر چی بیشتر میگم بدتر ریش میشه دلم،اون سایه چی بودد؟ نکنه همون نیروی شیطانی بود که فرار کرد؟

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    هعی ببخشید قربون دلت بشم🫠 اون تیکه‌ی آخر پارت هم فردا مشخص می‌شه که اون سایه سیاه چی بود

    ۳ هفته پیش
  • ماهی

    1

    احتمالا روح باباش بوده که تو بدن مهراب بوده و الان رفته

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    احسنت👏🏻

    ۳ هفته پیش
  • ماهی

    1

    انقدر ذووق میکنم وقتی حدسام درست درمیااد🤣🤣

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    هیچوقت به حرف‌های من اعتماد نکن🤝

    ۳ هفته پیش
  • ماهی

    1

    اصلا یجوری زدی تو ذوقم..🥺💔

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    چرااا؟ از بچه‌ها بپرسی همه‌شون بهت می‌گن نباید به حرف‌های من اعتماد کرد😂امروز یه چیز می‌گم فردا یه چیز دیگه

    ۳ هفته پیش
  • لیلا

    2

    الحق حدیث همیشه سوپرایزمون کردی 😂😂 الان فقط من دو چیز میخوام اولی آشوب حامله نشه دومی با عرفان باشه این عرفان بیاد سر عقل زودتر خودشو جمع کنه 🫠🫠

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    قربونت😂♥️ چشم😁

    ۳ هفته پیش
  • آمنه

    1

    بانو نمیدونم چرا ولی احساس میکنم کلا مهراب پسر لهراسبی نباشه

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    اینم احتمال داره

    ۳ هفته پیش
  • Biti

    0

    چرا روح باباش باید تو بدن مهراب باشه اخه؟واسه اینکه مهراب از اون نیروی شیطانی نجات پیدا کنه؟

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بزودی متوجه می‌شیم

    ۳ هفته پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    روح خبیث لهراسبی از بدنش فرار کرد🤔یعنی الان مهراب آزاد شد ؟

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    امروز می‌فهمیم 😉

    ۳ هفته پیش
  • آمنه

    1

    مهراب گناه داره فکر نمی کردم روزی چنین کامنتی بزارم ولی خدایی دیگه بی عدالتی میشد اگه برای عشق مهراب دل نسوزونم امیدوارم بلایی سر مهراب نیاد انگار اون روح خبیث از بدنش رفته و حالا مهراب بی سپر بر دیوار کوبیده شده پارت عالی

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دقیقا :)

    ۳ هفته پیش
  • نفس

    1

    یعنی اون روح شیطانی از مهراب جدا شد 😳😳

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره انگاری

    ۳ هفته پیش
  • فاطمه

    1

    حتما 👻 روح شیطانی بود که رفته بود توی جلد محراب عالی بود عزیزم 😍

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ممکنه عزیزم، تشکر♥️

    ۳ هفته پیش
  • ابی

    0

    وای به هرحال هرچیزی که باشه من به نویسنده اعتماد دارم و عالی می نویسد

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    عزیزمی♥️

    ۳ هفته پیش
  • ابی

    1

    شاید همون انرژی شیطانی. [[روح پدر مهراب]]که ازش خارج شده.ولی سوال این روح خارج شده کجا میره؟؟

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بله شاید، خواهیم فهمید

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️