پارت صد و یک :

هیچ برای گفتن ندارم!
آنقدر خوب و منطقی و صحیح صحبت کرد که دیگر جای توضیحی اضافه برای من باقی نماند!
ژیوار مردی باهوش و زیرک است که نگاه عاقلانه اش تا عمق پوست و خون طرف مقابل رسوخ می‌کند و می تواند راست و دروغ را از مردمک چشمان طرف مقابلش بخواند!
او از نگاه و رفتارم می فهمد و درک میکند که حال درونی ام چطور طوفانیست!
حالم از خودم و قلب زبان نفهم و لجبازم که مانند کودکی بهانه گی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مارال

    4

    قربونت برم سلاله ی بانمک نفسم رفت براش 😍😍

    ۴ هفته پیش
  • فاطی

    3

    دو گوشی هبیچ مامان لاوی😄😄

    ۴ هفته پیش
  • نیاز

    0

    اووخیی منم موافقم افقم 😍😍🤩🤩🥰🥰😘😘

    ۳ هفته پیش
  • Roya

    2

    یعنی قصدش از تعقیب اینا چی بوده،

    ۳ هفته پیش
  • هانا

    2

    به احتمال زیاد مردم آزاری و حس حسادت 🫤

    ۳ هفته پیش
  • هانی

    0

    برهم زدن آرامش شون والاا

    ۳ هفته پیش
  • صبحی

    1

    ژیوار اونطوری که برازنده ی،یه مرد با اصالته رفتار میکنه ممنونم از نویسنده ی توانا

    ۳ هفته پیش
  • مارال

    4

    هیچ حدسی هم ندارم چون هر کاری از دستش برمیاد

    ۴ هفته پیش
  • ملیکا

    3

    من میگم ژیوار ببینه این سر و کله اش پیدا شده به لاوین شک میکنه

    ۳ هفته پیش
  • هانا

    2

    نه بابا ژیوار اونقدر آقاست که شک نمیکنه چون آدم سالمیه

    ۳ هفته پیش
  • سارا

    3

    چکارش دارید بچه مو همش بهش حرف بد بزنید آریا اگه قصدش اذیت کردن بود تو این دوسالی که از هم جدا شده بودن اذیتش میکرد

    ۳ هفته پیش
  • ملیکا

    2

    دوست عزیز داریم در مورد آریا باهم حرف می زنیماا

    ۳ هفته پیش
  • سوگل

    2

    سارا جان آریا اخلاقش که صفره رابطه ی عاشقانه که صفره من نمیدونم بعضی از شما دوستان به چی آریا خوشتون اومده

    ۳ هفته پیش
  • زهرا

    2

    شایدم برگشته که بهش تبریک بگه 🤔😉😉

    ۳ هفته پیش
  • هانا

    1

    اینم ایده ی جالبی بود 🤣🤣

    ۳ هفته پیش
  • مارال

    3

    اومده کوفتشون کنه سفر رو ماه عسل رو.. دیگه نمی دونه اینا اصلا زن و شوهر نیستن

    ۴ هفته پیش
  • ژاله

    0

    به جز این باشه باید به آریا شک کرد

    ۳ هفته پیش
  • سارا

    2

    بازم خسته نباشی خدا قوت نویسنده جونم

    ۳ هفته پیش
  • سارا

    2

    امروز پارت نداشتیم لیدا جان تا شب دوتا بزار ممنونم می دونم هر روز پارت میزاری دستت طلا امروز دوتا پارت بزار 🙏🙏

    ۳ هفته پیش
  • تارا

    2

    بزار ابن دو تا بهم نزدیکتر بشن بعد بیا همه چیزو به آتیش بکش با اون شیلا خانمت

    ۳ هفته پیش
  • گلی

    2

    خدا می دونه چی تو سرشه من می ترسم از آریا

    ۳ هفته پیش
  • میم

    4

    این احمق فقط مرض مردم آزازی داره وگرنه اگه دردش عاشقی بود قبل عقد خودشو به هر درو دیواری می زد که بهمش بزنه نه که حالا بیاد 😠

    ۴ هفته پیش
  • ماهی

    4

    هعیی الان چی میشه یعنی برداره لاوین رو ببره فرار کنه 🤣🤣 اینکار واقعا ازش برمیاد

    ۴ هفته پیش
  • ماهی

    4

    بعد ایهنمه اومدی دیره دیگه اقا اریا باید زودتر میومدی الان دیره

    ۴ هفته پیش
  • مارال

    4

    به نام خدا خدای مشکلات و نگرانی ها.. آریا دوباره برگشت

    ۴ هفته پیش
  • فاطی

    4

    بخدا منم تا آخر پارتو خوندم همینو تو دلم گفتم

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️