راند آخر به قلم عارفه کشیر
پارت هجده :
هنوز سوزشِ کلماتِ تند و تیزِ عزیز در رگهایم میدوید؛ انگار که نیشِ ماری کوچک، زیر پوستم خزیده بود و مدام زهرش را در خونم میپاشید. با همان قدمهای عصبانی و محکم، میخواستم فاصله بگیرم؛ میخواستم فرار کنم از این آشپزخانه، از آن بویِ ماندگارِ چای و تهمتهایِ بیپایان، از این هوای سنگین که گویی قرار بود تا ابد مرا خفه کند.
هنوز چند قدمی از درِ آشپزخانه دور نشده بودم که صدای پُراب
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

Jester
1وایی زود باش بیا عمارت عاشق ماهور شو 🤣