راند آخر به قلم عارفه کشیر
پارت هفده :
مامان شیرین، وقتی سکوتِ طولانیام را دید، آهی کشید و روی موهایم را نرم بوسید. بعد با مهربانی و دلسوزی گفت:
- دخترِ من داره بزرگ میشه... مادر فدات بشه! دیگه نبینم چشمای قشنگت گریون باشه، ها؟ پاشو بریم پیشِ بقیه... پاشو، خوشگلم!
دلم سنگین بود و ذهنم آنقدر درگیر شده بود که حتی توانِ فکر کردن به چیز دیگری را نداشتم. با بیحوصلگی از جا بلند شدم و همراهِ مامان از اتاق بیرون رفتم. هنوز حر
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
neda
0سلام و خسته نباشید به نویسنده عزیز خیلی رمان کش داره مثلا الان سه پارته فقط ماهور توو ذهنش و مادرش داره حرف میزنه حوصله ادمو سرمیبره و پارت گذاری رو هم بیشترکنید ممنون
۲ روز پیشMitra
0پارت های بیشتر بزارین لطفا🙏🏻
۲ روز پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
از این به بعد از شنبه تا چهار شنبه پارت داریم.. دوستِ من!
۲ روز پیش🦢AVAZ GHO🦢
1آنقدر عذاب ندین این بچرو 💔
۲ روز پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
تازه اولشه🥲
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

Jester
0این عزیز خیلی رومخه منه ، یه سیلی چپ و راستی میخواد زنیکه .