پارت شصت و نهم :

راه افتادم سمت پنجره و با انگشت‌هایی که هنوز کمی جان نداشتند، گوشه‌ای از پارچه‌ی ضخیم پرده را کنار زدم. برای چند ثانیه فقط نور بود که مستقیم خورد توی صورتم و چشم‌هایم را مجبور کرد جمع کنم. انگار برای اولین بار بعد از یک ماه و خرده‌ای بود که دلم می‌خواست آسمان را ببینم. انگار تازه یادم آمده بود بیرون از این اتاق، بیرون از این خانه و بیرون از این همه دیوار و بغض، هنوز زندگی جریان دارد. کن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت سیاوش در رمان رد بوسه هایت سیاوش
تصویر شخصیت بیتا در رمان رد بوسه هایت بیتا
تصویر شخصیت فرناز در رمان رد بوسه هایت فرناز
تصویر شخصیت نریمان در رمان رد بوسه هایت نریمان
تصویر شخصیت میعاد در رمان رد بوسه هایت میعاد
تصویر شخصیت نازنین در رمان رد بوسه هایت نازنین
تصویر شخصیت فرنوش در رمان رد بوسه هایت فرنوش
تصویر شخصیت فرزاد در رمان رد بوسه هایت فرزاد
تصویر شخصیت امیرعلی در رمان رد بوسه هایت امیرعلی
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساجده

    1

    نقشه بیتا خیلی بی نقص بود جوری که دیگه هیچ راه مخالفتی برای فرزاد نزاشت بنظرم بازیگر خوبی میشد 😅ایول بیتا

    ۳ هفته پیش
  • ساجده

    1

    میترا چه دختر خوبیه وقتی فرناز همه چیزو براش تعریف کرد اونم همراهش شد و درکش کرد، میترا مثل خواهر دومش میمونه 😊

    ۳ هفته پیش
  • ساجده

    1

    کاش حداقل از اون شماره هایی که رعنا به فرناز گفت یه چیزی دربیاد یا تو کافه کاوه بتونه ردی ازش بزنه فرناز نباید امیدش رو از دست بده و راه های دیگه رو هم امتحان کنه

    ۳ هفته پیش
  • ندا

    3

    بچه ها بیاید که فرناز داره میگرده😍 شادان، ابرا، مینو،میم، سرو، شقایق، فاطمه، ماهی، نسترن، ساجده بیاید کجایید. مرجانم که دیکه رفت دوران غیبت

    ۳ هفته پیش
  • فن امیرعلی

    1

    چرا من و صدا نزدی بزنمت😐

    ۳ هفته پیش
  • ندا

    1

    آخه خب تو خودت بودی🤣

    ۳ هفته پیش
  • فن امیرعلی

    1

    دلیلت قابل قبول بود بخشیدمت😂

    ۳ هفته پیش
  • شقایق

    1

    من اومدم عشقم. واقعا مرجان کجا رفت کسی خبر داره ازش؟

    ۳ هفته پیش
  • ندا

    1

    سلام قشنگ جان آره واقعا منم ازش بی خبرم سمانه جان خبر نداری از مرجان کلا رفت دیگه

    ۳ هفته پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    نه بچه ها منم‌خبر ندارم متاسفانه

    ۳ هفته پیش
  • سهیلا

    2

    الان منم بگیرم بزنمت که صدام نکردی😒

    ۳ هفته پیش
  • ندا

    1

    وای سهیلا به خدا اینقدر درگیر رمان بود ذهنم یادم رفت🤣

    ۳ هفته پیش
  • مینو

    2

    من اومدم ☺️ بنظر من این بچه یا تو شرکته یا تو ماشین خودش شبا تا صبح جلو خونه فرزاد کشیک میده نمی دونم چرا ولی این اومد ب ذهنم

    ۳ هفته پیش
  • شقایق

    1

    من که هر چی حدس زده بودم سمانه دورم زد😂 دیگه نمیدونم حدس بزنم کجاست😁

    ۳ هفته پیش
  • سهیلا

    1

    جلو خونه فرزاد باشه که فرزاد بو میکشه میاد خفه اش میکنه😑🤦🏻 ♀️

    ۳ هفته پیش
  • ساجده

    2

    اومدم عزیزم دارم میخونم هنوز به پارت ۶۹نرسیدم یه چند پارت قبلم

    ۳ هفته پیش
  • ندا

    1

    ای جانم پس بخون کم کم برسی به ما😘

    ۳ هفته پیش
  • نسیم

    1

    ندا باهات قهرم 😐😑 من ادم نیستم🤨🤨 شیطونه میگه .. لا اله الا الله 😑😂

    ۳ هفته پیش
  • ندا

    1

    آخ نسیم جونم به خدا اسم نصف بچه ها رو یادم رفت بنویسم به خدا ترو خدا قهر نکن😭

    ۳ هفته پیش
  • نسیم

    0

    حالا چون خیلی اصرار میکنی (😅😂🤣) باشه اشتی اشتی؛ حالا از شوخی گذشته ببخشید انقدر دیر اومدم جواب بدم اخ تموم کتف و کول پاهام درد میکنه اخه از صبح تا همین الان که تقریبا ۲:۱۰دقیقست درگیر مهمونامون بودیم تازه الان خوابیدن و فردا هم باید زود پاشم برم نونوایی😐😐 اخه من چجوری ساعت ۶ بلند شم😐🤔

    ۳ هفته پیش
  • سهیلا

    1

    منم یادش رفت صدا کنه زدمش ادب شد دفعه بعد دیگه یادش می مونه😂

    ۳ هفته پیش
  • ندا

    1

    سهیلا راست میگه ادب شدم دیگه😂

    ۳ هفته پیش
  • نسیم

    0

    گناه داره 😠😠 چرا زدیش🤨🤨 من مخالف خشونتما😂😂( حالا انگار نه انگار خودمم گفتم شیطونه میگه.. خودم اصلا قصد زدن نداشتم😅😅)

    ۳ هفته پیش
  • میم

    2

    بله فرناز واقعی اینجوری ،با همون پا درد هم یه بهونه پیدا می کته از خونه بره بیرون و پیداش کنه،نه اون که بست نشسته بود منتظر معجزه 😏🙏🏻

    ۳ هفته پیش
  • نسیم

    2

    چندتا نکته اول اینکه ازون جمله ای که درباره زندگی گفته بودی "انگار من از زندگی جا موندم ولی زندگی همینجور به مسیرش ادامه میده" خیلی خوشم اومد👌🏼👌🏼 عالی بود؛ دوم اینکه فرزاد نمونه بارز یه داداش نمونست که متاسفانه برا همه میسر نیست😑😔؛ سوم اینکه میدونستم خونه رئیسش نیست چون اون خونه قر

    ۳ هفته پیش
  • نسیم

    2

    عشقشون باشه و تازه میخواستن خاطره بسازن برا همین خیلی کم احتمال میدادم اونجا باشن از اولم میگفتم احتمالا خونه کاوست ولی الان یه جا دیگم اومد تو ذهنم 😐همون اتاقک مخفی کافه کاوه چون بیشتر عاشقانه هاشون یا تو خونه بوده یا همون مخفیگاهه

    ۳ هفته پیش
  • ندا

    2

    حس منم میگه کاوه خبر داره ازش یعنی امیدوارم که خبر داشته باشه😫

    ۳ هفته پیش
  • مینو

    1

    امیدوارم تو پارت بعدی پیدا بشه آقای عاشق الهی بگردم چه فراز و نشیبی موافقید بگیریم زندایی رو بزنیم دسته جمعی

    ۳ هفته پیش
  • ندا

    1

    وای مینو دلم میخواد بگیرم از وسط دو شقه اش کنم اینقدر ازش بدم میاد

    ۳ هفته پیش
  • آتوسا

    1

    وای من متنفرم ازش دقیقا عین زندایی من میمونه نکبت

    ۳ هفته پیش
  • نسیم

    1

    منم همراهیت میکنم پشتتم عزیزم🙂🙂

    ۳ هفته پیش
  • Ziba

    1

    اولین رمانیه که توش اینقدر شخصیتا زندن😭 حس میکنم باید منم موبایلم و بردارم و زنگ بزنم به فرناز بهش بگم منم باهات میام صبر کن بذار با هم بریم دنبال امیرعلی بگردیم

    ۳ هفته پیش
  • شقایق

    1

    زیبا جان ما هم همینطور ما همگی عاشق این دوتا وروجکیم

    ۳ هفته پیش
  • ندا

    1

    وای دختر منم دلم میخواد برم پیش فرناز با هم بگردیم امیرعلی و پیدا کنیم😭

    ۳ هفته پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    ای جونم🥲❤️‍🩹

    ۳ هفته پیش
  • فن امیرعلی

    2

    یعنی اینقدر دلم واسه امیرعلی تنگ شده دارم دق میکنم به قول بچه ها واقعا چاووشی پلی میشه که عزیزم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من تو بی من کجایی😭

    ۳ هفته پیش
  • ندا

    1

    فن جان منم دلم واسش یه ریزه شده خدایی واسه اون شیطونی هاش

    ۳ هفته پیش
  • فن امیرعلی

    1

    آره بباد شیطونی کنه هی بوس بخواد از فرناز هی بگه سهمم و بده😭

    ۳ هفته پیش
  • شقایق

    1

    آخ فن جان دست رو دلم نذار که خونه به خدا گریه میکنم😭

    ۳ هفته پیش
  • سهیلا

    1

    زدی تو خال فن جان واقعا چاووشی پلی میشه سمانه کاش یه ادیت با چاووشی بزنی بذاری استوری

    ۳ هفته پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    تو فکر خودمم هست

    ۳ هفته پیش
  • Ziba

    1

    بچه هایی که زهره رو فحش میدید واقعا حق دارید. واقعا زهره باعث سد اینجوری بشه وگرنه اصلا مرجان کجا و زدن تو گوش امیرعلی کجا😭

    ۳ هفته پیش
  • سهیلا

    1

    زهره بیشعور باعث شد دیگه زنیکه روانی

    ۳ هفته پیش
  • Ziba

    1

    ولی شک ندارم اینبار که دیگه بیاد دیگه عمرا جوجه خانمش و ول نمیکنه😭 البته اگه بذاره اون ننه اش

    ۳ هفته پیش
  • Ziba

    1

    عشق این دوتا اینقدر قشنگه که من مطمئنم امیرعلی و پیداش میکنه فرناز نمیدونم چجوری اما حس میکنم امیرعلی یه گوشه از این شهر منتظر اومدن فرناز فقط😭

    ۳ هفته پیش
  • Ziba

    1

    اینقدر اینقدر اینقدر من عاشق این دوتا شدم که حد نداره و الان که امیرعلی گم شده دلم میخواد واقعا برم تو رمان دست فرناز و بگیرم برم هر جوری هست پیداش کنم🥲

    ۳ هفته پیش
  • Ziba

    1

    آره پارت یک تا اینجا رو یه تفس خوندم و الان تقریبا سعی میکنم آروم باشم و گریه نکنم 😭🤣

    ۳ هفته پیش
  • فن امیرعلی

    1

    حالا این وسط فرزاد چه سفت گرفته بابا ول کن سر جدت میترسم دو روز دیگه که امیرعلی پیدا شد ول نکنه باز فرزاد

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️