رد بوسه هایت به قلم سمانه حسینی
پارت شصت و هشتم :
◾️فصل دوم◾️
چشمهایم را باز کردم و چند ثانیه فقط به سقف خیره ماندم. سقف سفید بود، سفیدِ بیروح.
آنقدر بیروح که دلم میخواست چشمهایم را ببندم و دیگر هیچوقت بازشان نکنم. درد، بیخبر و ناگهانی از ساق پایم بالا کشید و تمام صورتم را در خودش جمع کرد. لبم را میان دندانهایم گرفتم تا صدای نالهام بیرون نیاید، اما اشک، بیاجازه از گوشه چشمم سر خورد و روی گونهام افتاد. باز
مطالعهی این پارت حدودا ۴۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
دیگه زن داییش راهی نذاشته برای برگشتن🤦🏻♀️
۳ هفته پیشساجده
2بغض کردم نمیتونم حرف بزنم فقط دارم گریه میکنم😢 امیدوارم فرناز بتونه آقای عاشقش رو پیدا کنه
۳ هفته پیشابرا
1وایی چه کردی سمانه جون اشک نمونده برام از غصه این دوتا مردم ولی دلم خنک شد بلاخره مرجان خانوم ماهیت اصلی زن داداش رو شناخت چه تحویل اشم می گرفت این نسناس لنعتی رو
۳ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دقیقا اون چهره زهره و شناخت🤌🏻
۳ هفته پیشابرا
1من چه سورپرایز شدم وقتی دیدم پارت اومده اصلا زوق مرگ شدم بعدش همش اشک آه هر فکری می کردم الا اینجوری شروع بشه داستان عالی بود سمانه جون مرسی عزیزم
۳ هفته پیشنسیم
1اخ که چه شروع هیجان انگیزی بود؛ دلم برا فرناز کباب شد برا عملی که شد و دروغی که مامانش به امیرعلی گفته بود شاید امیرعلی داغون شده بود ولی برا فرناز ۲برابر میشه چون حرفی که نزده رو امیرعلی باور کرده؛ برا امیرعلی والا دلم جزغالست چون علاوه بر ضربه ای که به سرش خورده ضربه عاطفیم خورده از عشقش جداش کردن
۳ هفته پیشنسیم
1😭😭 فکر میکنم خونه کاوه باشه تنها جای مشترکشون اونجاست ای میعاد خدابگم چیکارت کنه این کار بود که کردی توکه میخواستی اوِردوز کنی چرا پای این طفلیا رو وسط کشیدی😔😔
۳ هفته پیششقایق
1آره به خدا همین و بگو هم خودش و به کشتن داد هم این دوتا رو بدبخت کرد😭
۳ هفته پیشنسیم
1عشق جنون امیز که میگن به این میگن😑🤦🏻 ♀️🤦🏻 ♀️
۳ هفته پیشندا
1دقیقا نسیم جیگرم واسه جفتشون خونه که اینجوری از هم جداشون کردن☹️❤️ 🩹
۳ هفته پیشنسیم
1اخ نگو که با اون نامهه که امیرعلی واسش نوشته بود من بخدا هی نفس کم میاوردم و هی به فکر فرو میرفتم😐😭😔
۳ هفته پیشترانه
1خداروشکر این بچه زنده ست وگرنه من دیگه توان ادامه دادن نداشتم 😭
۳ هفته پیشترانه
1سمانه حتی این غمی که داشت دیوانه وار قشنگ بود مخصوصا اون نامه😭
۳ هفته پیشترانه
1یکی دستمال پخش کنه تو این پارت😭😭
۳ هفته پیشناهید
1آخ که سمانه جان اشک ما رو درآوردی با شروع فصل ولی با این وجود شاهکار بود و میدونم قراره بعدش حسابی شاهکارتر بشه چون حالا دیگه فرناز باید امیرعلی و پیدا کنه
۳ هفته پیششیما
1و من مطمئنم قراره بعدش کلی پارتای عشقولانه داشته باشیم با تمام وجود این و حس میکنم😭
۳ هفته پیشفاطمه
2من که میگم امیر علی توی همون خونس که یک روز قبل تصادف رفتن باهم برنامه چیدن کدوم اتاق خوابشون باشه و فرنازم میره اونجا دنبالش
۳ هفته پیشسهیلا
1وای همون خونه ی رئیسش😭 آره منم حس میکنم اونجا باشه چون فقط فرناز از خونه خبر داشت
۳ هفته پیشندا
1الهی بمیرم بچه هام قسمت نشد برن توش زندگی کنن😭
۳ هفته پیشماهی
1نگو ندا گریه میکنما یعنی دلم گرفته ناجور😭
۳ هفته پیشآتوسا
1شایدم رفته خونه ی کاوه☹️
۳ هفته پیشسهیلا
1نه بعید میدونم خونه ی کاوه رفته باشه آخه اون خونه ی رئیسش قرار بود دیگه برن اونجا زندگی کنن
۳ هفته پیشستاره
1با فاطمه موافقم به نظر منم رفته خونه ی رئیسش خونه کاوه نرفته اصلا
۳ هفته پیشفاطمه
1فک نکنم بره اونجا چون حتما میخواد تنها باشه
۳ هفته پیشناهید
1به نظرم منم رفته خونه رئیسش که تنها بمونه اگه بره خونه کاوه خب کاوه میاد اونجا . منم با فاطمه موافقم رفته خونه رئیسش
۳ هفته پیششادان
1آره احتمالا خونه ریسش باشه .. آخه اونجا رو با فرناز میخواست فقط 🥰
۳ هفته پیششادان
1دلم برای امیر علی کبابهه .. گناه بچه مون .. آقای عاشق کجایی.. دقیقا کجایی؟
۳ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
هعی❤️🩹🥲
۳ هفته پیشندا
1وای شادان یاد آهنگ محسن چاووشی افتادم😭 عزیزم کجایی دقیقا کجایی😭😭
۳ هفته پیشنسترن
1وای بچه ها اشکم در اومد🥲
۳ هفته پیشماهی
1دقیقا محسن چاووشی تو ذهنم پلی میشه😭
۳ هفته پیششادان
1اره ..همون پلی شد تو ذهنم دقیقا..
۳ هفته پیشستایش
1هیچوقت فکر نمیکرم فصل دوم با گریه هام شروع بشه
۳ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
قشنگی هایی که تو راهه میشوره میبره 🥰
۳ هفته پیششقایق
1آخ ستایش نگو که من خون گریه کردم❤️ 🩹
۳ هفته پیششادان
1من به شخصه کار مرجان خانوم رو تایید نمیکنم ولی هم درکش میکنم هم بهش حق میدم..والا جوجه خانمو آش و لاش شده تحویل دادن هنوز طلبکارم هستن. 🤐🤐
۳ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دقیقا 😁
۳ هفته پیشنسترن
1دقیقا😑 دختر بدبخت داغون شده ننه ی امیرعلی دهنش و هنوز نبسته😐
۳ هفته پیششادان
1بالاخره فرنوش هرچی توی شروع خواهر پایه ای برای فرناز نبودالان داره حسابی تلافی میکنه
۳ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره دیگه الانمیخواد حق خواهری شو ادا کنه
۳ هفته پیششادان
1سلامم..چه خوب که فصل جدید شروع شده..دلمون برای پارتهای طولانی تون حسابی تنگ شده بود 😊😊
۳ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فدات شادان قشنگم🥰
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

ساجده
2من فکر میکردم که حداقل مامان فرناز باهاشون به مشکل برنخوره اما بخاطر حرفایی که زندایی فرناز به مامانش گفته اونم منصرف کرده😞