پارت هجده :

چند روزی بود که پروژه شهاب را جلو نبرده بود؛ باید قبل از اینکه رشته کار از دستش در برود، فکری برای ادامه رابطه‌اش با شهاب می‌کرد.
بعدازظهر، روشا و نرگس به درخواست روشا برای سر زدن به بوتیک شهاب راه افتادند.
همین که وارد مغازه شدند، صدای زنگ بالای در بلند شد و شهاب سرش را از روی دفترچه‌ای که در دست داشت بالا آورد.
- به‌به... بالاخره بعضیا یادشون افتاد ما هم وجود داریم.
روشا طب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مامان عسل

    2

    تا این جای داستان عالی بود فعلا تو خماری هستیم تا ادامه اش و ببینیم ..خسته نباشی بانو جان دمت گرم با رمان قشنگت 🥰🌺

    ۵ روز پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    ممنونم مامان عسل

    ۱۶ ساعت پیش
  • Terlan

    3

    حس عمیقی بهم میگه ماجرا انتقام گرفتن از بابای حاجی توکله🧐 و حس عمیق تری میگه آراز شخصیت شرور داستانه🤌🏻

    ۵ روز پیش
  • سوگند

    4

    خسته نباشید.. عزیزم اگه میشه طولانی تر کن پارت هارو..

    ۶ روز پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    بروی چشم گلم

    ۶ روز پیش
  • صبا

    2

    چرا روشا میخواد از شهاب انتقام بگیره

    ۶ روز پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    باید صبر کنیم تا بفهمیم😉😉

    ۶ روز پیش
  • مهسا

    1

    ماجرا انتقام از حاجیه؟ مثلا بابای شهاب یا بابابزرگش؟

    ۶ روز پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    شاید. همه چیز ممکنه🙈

    ۶ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️