بازی مات به قلم آرزو شریفی
پارت هجده :
چند روزی بود که پروژه شهاب را جلو نبرده بود؛ باید قبل از اینکه رشته کار از دستش در برود، فکری برای ادامه رابطهاش با شهاب میکرد.
بعدازظهر، روشا و نرگس به درخواست روشا برای سر زدن به بوتیک شهاب راه افتادند.
همین که وارد مغازه شدند، صدای زنگ بالای در بلند شد و شهاب سرش را از روی دفترچهای که در دست داشت بالا آورد.
- بهبه... بالاخره بعضیا یادشون افتاد ما هم وجود داریم.
روشا طبÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آرزو شریفی | نویسنده رمان
ممنونم مامان عسل
۴ هفته پیشTerlan
3حس عمیقی بهم میگه ماجرا انتقام گرفتن از بابای حاجی توکله🧐 و حس عمیق تری میگه آراز شخصیت شرور داستانه🤌🏻
۴ هفته پیشسوگند
4خسته نباشید.. عزیزم اگه میشه طولانی تر کن پارت هارو..
۱ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
بروی چشم گلم
۴ هفته پیشصبا
2چرا روشا میخواد از شهاب انتقام بگیره
۱ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
باید صبر کنیم تا بفهمیم😉😉
۴ هفته پیشمهسا
1ماجرا انتقام از حاجیه؟ مثلا بابای شهاب یا بابابزرگش؟
۴ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
شاید. همه چیز ممکنه🙈
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

مامان عسل
2تا این جای داستان عالی بود فعلا تو خماری هستیم تا ادامه اش و ببینیم ..خسته نباشی بانو جان دمت گرم با رمان قشنگت 🥰🌺