آنتوریوم به قلم اقلیما نائینی
پارت سی و دوم :
سر و صداهای آرام گرفته، نشان میداد احتمالا مریم چراغها را خاموش کرده و خوابیدهاند.
در سکوت به سقف زل زده بود. نزدیکهای پاییز بود و نسیم خنکی از پنجره به داخل میوزید و تور پرده را تکان میداد.
- بیداری؟
از گوشه چشم به باران نگاه کرد. چشمانش بسته بود اما هومی از میان دهانش بیرون آمد.
- کوهیار و یادته؟
باران با صدایی خوابآلود گفت:
- معلومه که یادمه. همون که چشمØ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

اقلیما نائینی | نویسنده رمان
وای قربونتون میرم😭😭❤️ من خودم هربار میام پارت بذارم با شرمندگی تمام میام ولی به خاطر تاخیر توی پارتگذاری ها=))))😭😂 ببخشینم داشتم روی رمان جدید کار میکردم و به آنتوریوم کمی :)))) بیتوجهی شد. دیگه هستم خدمتتون ولی
۲ ماه پیشریحان🌱
0🤌🏻🥹👈🏻👉🏻🎀 به به رمان جدید ..
۲ ماه پیش
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
عزیزمم🥹❤️
۲ ماه پیشلاله
1خانوم نائینی جون نبینم به آنتوریوم بی توجهی کنیا🙄در گوشی بگم یه رمان خیلی خفن(بعض آنتوریوم نباشه) توی همین دنیای رمان که اسمشو نمیخوام بیارم غیبت میشه قبلش جز برترین و پر کامنت ترین بود ولی انقدر پارتگذاریش نامنظم بودکه متاسفانه ریزش کرد😑
۲ ماه پیش
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
سلام لاله جان، درست میگی. فعلا سعی میکنم روزی دو سه تا پارت بذارم تا از دل شما دربیاد این بیپارتیا =)
۲ ماه پیشراز
0عاشق تیپ مهتاب شدم والا
۲ ماه پیشراز
1بانو اقلیما دلمون واست تنگ میشه بیشتر پارت بذار گلی لطفا
۲ ماه پیشاکرم بانو
1باران از این کارش پشیمون میشه اماوقتی که دیگه فایده نداره
۲ ماه پیشاکرم بانو
0من که عاشق تیپ مهتاب شدم . . . خوش تیپ کی بودی؟
۲ ماه پیشفرشته
0رمانی شاهکار و به یاد ماندنی و ستودنی❤️
۲ ماه پیش
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
🥹❤️❤️
۲ ماه پیشفرشته
0بهترینی بانو جانم❤️
۲ ماه پیش
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
عزیزمییی
۲ ماه پیشفرشته
0فوق العاده مثل همیشه❤️
۲ ماه پیشمهسا
0باران شور هرزه بازیاشو درآورده.. مریم به جای سلیطه بازی دراوردن واسه زن صادق و مظلوم نمایی بهتره رو تربیت دخترش کار کنه
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ریحان🌱
0هر وقت که پارت میذاری نیشم همچین باز میشه که ..🤭😁😂😂