پارت سی و سوم :

سرش را تکان داد. مهتاب پلاستیک به دست عقب‌گرد کرد و به سوی خانه رفت. پلاستیک‌ها را به سختی بالا کشاند و زنگ در را زد تا باز کنند.
باران در را گشود و کنار کشید. از کنار او بی‌حرف رد شد. از آن شب تا به امروز برایش قیافه گرفته بود و با مهتاب صحبت نمی‌‌کرد.
بی‌اعتنا به او پلاستیک‌ها را روی اپن گذاشت. صدای دمپایی‌های مریم زودتر از خودش که داشت از اتاق بیرون میامد شنیده شد. با دیدن پلاست

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کوهیار در رمان آنتوریوم کوهیار
تصویر شخصیت مهتاب در رمان آنتوریوم مهتاب
تصویر شخصیت باربد در رمان آنتوریوم باربد
تصویر شخصیت باران در رمان آنتوریوم باران
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    2

    چه جمع گل و بلبلی،همه بهم متلک میندازن

    ۱ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    عشق و علاقه موج میزنه بینشون :))

    ۱ ماه پیش
  • سهیل۳۰

    1

    واای چقد طعنه و متلک🤣 هیچکی با هیچکی دوست نیست

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️